چرا تولید محتوا؟ قسمت دوم

چرا تولید محتوا؟ قسمت دوم

امروز اول فروردین 1400 هست و دومین روزیه که من به قول خودم پایبند بودم و دارم وبلاگ نویسی میکنم. الان حس یه قهرمان و دارم 🙂  بریم که درباره چگونگی ورود من به بحث شیرین تولید محتوا صحبت کنیم.

 

آنچه گذشت

تا اینجا گفتم که من یه نویسنده درون ضمیر ناخودآگاه خودم داشتم که از روی ناآگاهی، اصلا بهش توجه نمی کردم. بیشتر وقتمو روی معماری گذاشتم و درسمو تموم کردم. در دوران ارشد، زندگی برام جوری رقم زد که لازم شد برم سر کار. شاید اینجا نقطه شروع دوباره ای برای من بود.

 

شروع تازه برای تولید محتوا

من معماریمو تموم کردم. در دوران داشنجویی در مقطع ارشد، وارد یک شرکتی با زمینه کاری آی تی شدم. الان که دارم براتون اینهارو می‌نویسم، چهار سالی می شه که دراین شرکت مشغولم و کارمو دوست دارم. این مجموعه، واحدی به نام دیجیتال مارکتینگ داره. سال گذشته ما همکاری داشتیم که همیشه از سر و صدای شرکت ناراحت بود. این همکار ما محتوا نویس بود. همیشه می گفت که سر و صدا اجازه نمی ده که متمرکز باشه و از این حرفها.

اون موقع همیشه با خودم می گفتم که بیخیال،‌چه قدر بابت کارش کلاس میگذاره. تولید محتوا که انقدر لوس بازی نداره. می ری دو تا سایت و می خونی و خلاصش می کنی و تمام. ( اوج ناآگاهی من در باب نوشتن )

در دوره کرونا این همکار ما از مجموعه رفت. وقتی این دوستمون رفت، اون عشق نویسندگی که خودشو زیر هیپوفیز قایم کرده بود ( در پارت قبل توضیح دادم ) یک لگد محکم زد و خودی نشون داد. اومد و گفت منم هستماااا. چرا منو جدی نمیگیری؟

نویسنده جدید، وارد می شود

من فرصت و غنیمت شمردم و گفتم الان وقتشه. چند بار به مدیر واحد دیجیتال مارکتینگ شرکت گفتم که من می تونم تولید محتوا کنم. اگه موضوع داشتی، بهم بده تا کمکتون کنم. هربار ظاهرا استقبال می کرد. اما هیچوقت موضوعی به من داده نمی شد.

منم کم کم داشتم بی خیال می شدم که مجددا اون عشق به نویسندگی لگد زد و گفت برو سراغ رییس بزرگ. منم به مدیریت کل مجموعه پیام دادم و بهش گفتم که من توانایی تولید محتوا دارم. در ظاهر استقابل کردن و گفتن برای خبرنامه اون هفته یک پاراگراف بنویسم. من که نمی دونستم برای خبرنامه باید با چه لحنی بنویسم، سه متن برای مدیریت ارسال کردم. رسمی، صمیمی و فان.

نویسنده جدید، ظاهرا موفق می شود

مدیریت هر سه رو خوند و گفت که یکیش برای رپورتاژ مناسبه. یکیش برای سایت و سومی برای خبرنامه. تشکر کرد و گفت برای خبرنامه پیش رو ازش استفاده می کنه. منم در پوست خودم نمی گنجیدم. گفتم حالا شد.

 

نویسنده جدید، اولین شکست خودشو در زمینه تولید محتوا متحمل می شود.

اون عشق نویسندگی درونم، کلی حال کرده بود. اون شب تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد. دو روز منتظر دریافت خبرنامه بودم که متنی که نوشته بودم و توی اون خبرنامه ببینم. بالاخره روز موعود فرا رسید. خبر نامه برام ایمیل شد. بازش کردم. دیدم که متن من نیست. فهمیدم که من اصلا جدی گرفته نشدم.

اینجا بود که خون جلوش چشممو گرفت.

بقیه‌ش بمونه برای فردا

فقط اینو بگم که من چند سالی هست که دارم روی یک رمان کار می کنم. شاید یه کم کمبود وقت باعث شده که فرصت تایپ کردنشو پیدا نکنم. اما همیشه بهش فکر میکنم و قطعا یک روز تمومش می کنم. اینو گفتم بهتون که بگم نوشتن از اول درونم وجود داشت. ولی انگار مهندس شدن برای در اولویت بود. درسته که توی معماری هم استعداد کافی داشتم. اما راستشو بخواهید نوشتن اون چیزیه که حال منو خوب میکنه.

خب دبگه

برای امشب بسه
بقیه شو فردا می نویسم.

دیدگاهتان را بنویسید