پیشقدم شدن

پیشقدم شدن

امروز بعد از سه سال، یه دوستی پیشقدم شدن و  به من زنگ زدن و سال نو رو به من تبریک گفت که اصلا انتظارشو نداشتم. توی این سه سال خیلی وقتها دلم براش تنگ شده بود. خیلی دوست داشتم بهش زنگ بزنم. چون من از نظر سنی ازشون کوچکتر بودم. ولی هربار بنا به دلایلی این کار و نمی کردم.

اما امروز ایشون پیشقدم شد و چه قدر حال من بهتر شد.

حالا همین پیشقدم شدن باعث شد که من امشب این مطالب و بنویسیم.

پدر من همیشه برای سر زدن به فامیل و دوست و آشنا، پا پیش می‌گذاره. براش مهم نیست که اون آدم، چه بدی هایی کرده. همیشه می گه معلوم نیست فردا کدوم از ما زنده هستیم. چرا الکی از هم دور باشیم.

این آرامش بابام و در روابطش دوست دارم. یک جورایی باعث شده که از نظر اجتماعی یه احترام خاصی هم بین اطرافیان داشته باشه. با اینکه من پدرمو الگوی خودم در بعضی از موارد قرار دادم، اما نمی دونم چرا نتونستم این کار خوبو ازش یاد بگیرم.

خیلی وقتها با خودم میگم که اگه طرف مقابل بخواد که با من در ارتباط باشه، خودش پیشقدم می‌شه. اما یک بار از خودم نپرسیدم که اگه اون شخص هم مثل من فکر کنه، اونوقت دیدارمون میره تا قیامت.

چرا پیشقدم شدن انقدر برامون سخته؟

این روزها خیلی دارم روی بهبود شخصیت خودم کار می کنم. دوست دارم گره های رفتاری درونی خودمو بشناسم و بازشون کنم. گاهی انقدر دچار غرور کاذب می شم که با خودم می گم بیخیال، مگه تو ایراد اخلاقی هم داری؟؟؟ :))
ولی بعد به خودم میگم: بله خیلی زیاد

اینکه ما درونمون گره های اخلاقی داشته باشیم بد نیست. بد اینه که دنبال پیدا کردنشون نباشیم و برای باز کردنشون پا پیش نگذاریم.

امشب از این دوستم، یه درس مهم گرفتم.

از پیشقدم شدن نترس

با آدمها صحبت کن و نگذار کدورتی باقی بمونه

یه تماس، اولش سخته
اما سلام اول همه چیو حل می کنه

دنیا قشنگ تر میشد اگه همه ما به همین سادگی به جزییات نگاه می‌کردیم و رفتارهای اشتباهمونو اصلاح می کردیم. امیدوارم منم بتونم انقدر روح خودمو بزرگ کنم که به این درجه برسم.

می خواستم امشب درباره اهمیت به حرف دیگران براتون بنویسم. اما این اتفاق قشنگ باعث شد که یک گام برای شناخت خودم بردارم. گفتم شاید بد نباشه این حس قشنگ و با شما هم به اشتراک بگذارم.

همین

دیدگاهتان را بنویسید